فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
349
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
ديگر نيز براى خنديدن به دو وجود دارد ، اما بهتر است ميزبان عاليقدر دستور دهد براى آزمايش وى تعدادى زن با شخصيت را به وى عرضه كنند زيرا زنانى از اين قبيل كه خود را در اختيار هركس و ناكس مىگذارند نه تنها وى را تحريك نمىكنند بلكه لياقت تحريك مردانى جوان همچون شاه را نيز ندارند . شاه از اين جواب چنان دست پاچه شد كه در پاسخ در ماند و موضوع سخن را تغيير داد . بخصوص پس از آنكه بر اثر سخنان سفير اسپانيا سفيران مغول و ازبك خنده سر دادند ، شاه چنان خشمگين شد كه به زحمت ، توانست خود را جمع و جور كند و به همين جهت ، چنان كه در ملاقاتهاى ديگر نيز عمل كرده بود ، شمشير سفير اسپانيا را از غلافش بيرون كشيد . و ضمن لمس كردن تيغه و نوك آن پرسشهاى زيادى به عمل آورد و بدين ترتيب موضوع سخن را به كلى تغيير داد . پس از آن خنجر سفير لاهور را گرفت و با دم شمشير خويش فولاد آن را آزمايش كرد تا معلوم كند كداميك بهتر آب داده شده است . سفير كه كاملا نزديك شاه بود چون مشاهده كرد كه دستهء خنجر سفير لاهور از عاج ساخته شده و تصوير زنى بر آن نقش گرديده است از شاه خواهش كرد آن را به وى نشان دهد . چون تصوير لباسى شبيه تنپوش مجسمههاى زنان روم باستان بر تن داشت سفير كه از ديدن كار هنريى چنان عالى در ناحيهاى بسيار دور از اروپا در شگفت بود از سفير لاهور پرسيد دستهء خنجر خود را از كجا به دست آورده است و آيا ، در گذشته ، در لاهور يا قسمتهاى ديگر كشور پادشاه متبوعش زنهائى بودهاند كه بدين شيوه لباس مىپوشيدهاند . سفير لاهور پاسخ منفى داد و گفت كه اين خنجر را پدرش به او هديه كرده و گفته بود كه لباس تصوير لباسى از زنان روم باستان است . سفير مىخواست از وى بپرسد كه پدرش اين آگاهى را از كجا بدست آورده بود اما چون متوجه شد كه شاه از اين گفتگو بتنگ آمده است و مطالب ديگرى را پيش مىكشيد ، سخن را ختم كرد و به قضاوت دربارهء آنچه سفير مغول به وى گفت بسنده كرد . سفير مغول معتقد بود كه اين شىء نادر الوجود را برخى از خارجيانى